ديوار تو كوتاه تر بود
اين بيماري هاي تاريخي ايراني عجب گرفتار مي كند ما را و تو را.هر از گاهي و شايد هر روزي اين بيماري ها نشاني مي اورد كه ياد بياوردمان چرا گاهي درجا
مي زنيم و چرا گاهي پس مي رويم و از پس سر مي خوريم زمين.اما اين همه مدت آيا كسي نشاني ديده از درمان.جز از آن دسته حرفها كه هر از گاهي در رسانه
و از قول دوستان روانشناس مي شنويم نشانه اي بوده از درمان.
تو هم گناهي نداشتي كه اينگونه بر سرت آمد .تنها شايد بايد مي پرسيدي كه چرا من.شايد تقدير بود ..نه آن گونه كه خدا براي بندگان مي خواهد بلكه آن گونه كه
بندگان مدعي مي سازند و مي برند و وي دوزند و بعد چشم چشم مي كنند بلكه ديواري پيدا شود مثل ديوار تو.
شايد از ميان كلام بزرگان بشود روزي جمله اي پيدا كرد كه بگويد انداختن گناه خود به دوش ديگري بزرگتر از خود گناه است و مدعيان اگر اينگونه باشد
حتما بيكار نمي نشينند.
خدا به داد برسد با اين همه بيماري تاريخي كه بر پيكر رنجور اين سرزمين و مردمان بي معرفتش رخنه كرده.

پاسخ دهید