اپيزود نامه
اپيزود اول..
من بي خبرم.از دوستانم.از آشنايان.آز انها كمي دوست ترند و دورند .از آنهاي كه كمتر دوست اند و نزديكترند گاهي البته
بي خبر بودم آز آنهايي كه رفتند و آنهايي كه رفته اي داشتند.
از اين همه هياهو كه بود دور و برم بي خبرم
اپيزود دوم..
انتخاب من!!؟؟
هنوز هم نمي دانم آنچه از غرور ملي برايم مانده چه كسي به من هديه داده بود ؟
پدرم . زادگاهم . پير جماران .هاشمي و پسران . موسوي . اكبر گنجي .ابراهيم حاتمي كيا . هايده . خاتمي . موسوي. مدير عامل شركت؟
اپيزود سوم..
قدم مي زنم .حتما خسته بودم از كار روزانه كه به ماشين 90 ميليوني كه پارك كرده بود خوردم.برخورد آنقدر شديد نبود كه نگاه صاحبش.
خوب شد چيزي نگفت كه آسيب ببيند.
اپيزو چهارم..
دارم حساب مي كنم اگر هشت مليون تومن وام داشتم هم بدهي را مي دادم و نجات مي يافتم هم ماشيني مي خريدم و با آن هم كار مي كردم و به آرزوي ماشين دار شدن دست مي يافتم
نيمه اپيزود…
دلم مي خواهد آنچه كه دلم مي خواهد .

پاسخ دهید