فعلا داشته باشيد كه هر چقدر فكر مي كنم چگونه فرزندان و بچه هاي و دوستان و همسايه هامان بر همه مردم اين شهر چماق مي كشند و قداره مي بندند به هيچ نتيجه اي نمي رسم.

بماند كه ندا را و صدها نفر ديگر را به خون كشيدند چه بي گناه.

كجا رفته غيرت مردان ايراني نمي دانم.شايد از ترس و در خفادستي بلرزد و  اشكي بريزند نه به حال ندا كه  او پيش كش . به حال خودشان حداقل.

بيشتر خواهم گفت .

~ با refawz در ژوئن 24, 2009.

یک پاسخ to “…”

  1. یکی گلوله می خورد … یکی قداره می بست…
    بزنگاه بدی بود. چهل سوی پر آشوب.نه یک همدرس دانا .. نه یک همسفر خوب.

پاسخ دهید