…
فعلا داشته باشيد كه هر چقدر فكر مي كنم چگونه فرزندان و بچه هاي و دوستان و همسايه هامان بر همه مردم اين شهر چماق مي كشند و قداره مي بندند به هيچ نتيجه اي نمي رسم.
بماند كه ندا را و صدها نفر ديگر را به خون كشيدند چه بي گناه.
كجا رفته غيرت مردان ايراني نمي دانم.شايد از ترس و در خفادستي بلرزد و اشكي بريزند نه به حال ندا كه او پيش كش . به حال خودشان حداقل.
بيشتر خواهم گفت .

یکی گلوله می خورد … یکی قداره می بست…
بزنگاه بدی بود. چهل سوی پر آشوب.نه یک همدرس دانا .. نه یک همسفر خوب.