بيچاره ما..
بدونه شك در بدبينانه ترين حالت تصور اين جو اجبار به سكوت را نمي توانست كسي پيش بيني كند.اگر به لحاظ شرعي و ديني كه الگو خاتم پيامبران است و اگر به لحاظ اجتمايي كه تعاريفش براي مخالفان و موافقان بسيار نزديك است و اگر به لحاظ سياسي كه البته اين يكي كمي با ديده شك.
اما هر چه بود گذرگاهي بود كه مردم ايران براي تجربه كردن دمكراسي نه به لحاظ تعاريف شخصي بلكه به لحاظ تعاريف بين المللي از آن گذر كردند و چه خوب كه در آن ميان نماندند.چرا كه عاقبتش جزتحريك و خشونت چيزي نيست.اعتراض آخرين گونه اش درگيرانه است و قبل از آن هزار راه دارد كه در قوانين ديده شده حتي در قانون نا مشخص و غريب و غير قابل اجراي كشور ما.بايد آرامش را حفظ كرد و سخت ترين كار دنيا را يعني فكر كردن انجام داد تا با حداقل اسيب اين كشور را از اين مرحله گذرداد.
بيچاره ندا ها كه آمدند بگويند هستيم و ديگر نيستند.بيچاره مردماني كه فكر مي كردند از آرمانهاي انقلاب تتمه اي ماند ه.بيچاره آنها كه به دنبال فرزندانشان پشت در زندان ها هستند به جرم راه رفتن در سكوت.
عاقبت به خير مي شويم انشا الله

يك پاسخ برايش بگذاريد